طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

قند عسلم

واکسن 18 ماهگی

دیروز رفتیم با بابایی واکسنتو زدیم 10 -11 روز دیر شد ولی اشکالی نداشت چون شیفت کاری بابات صبح بود و درگیر کارای مامانی و آقا جون بودیم که از کربلا اومدن الهی قربون پسرم بشم وقتی واکسنتو زدیم زیاد گریه نکردی فقط به بابا میگفتی بیا  بیا لولات یعنی شکلات میخواستی یکی به پات زدن یکی به دستت بعدم اصلا اذیت نکردی واسه درد ش فقط خیلی خوابیدی اشتها غذا نداشتی شبم تب کردی خیلی بی حال بودی الانم خوابیدی هنوزم تب داری دیشب یکم غذا خوردی بعدش بهت قطره دادم که بالا آوردی
7 مهر 1393

چی بگم از این قند عسلی؟؟؟؟؟

بازم مثل همیشه در اومدم اینجا خب گرفتارم مامانی چی بگم از قند عسلم الان دقیقا شدی مثل ربات فقط کارای منو باباتو تقلید میکنی خیییییییییییلیییییییییییی شیطون شدی امشب رفته بودیم خونه دایی اکبر خیلی اونجا شیطونی کردی قبلشم رفتیم تو باغ آقا جون خب پسرم صبح بیدار میشه صبح یعنی ساعت 11.11.5 بعد منو بیدار میکنی با سرو صدا بعدم باباییتو بیدار میکنی خیلی شدید بابایی شدی تا دسشویی هم میخواد بره دنبالش گریه میکنی دعوات که میکنم منو اخم میکنی گاهی وقتام میزنی منم خندم میگیره دیگه چیکار کنم خرابکاری هم در حد لالیگا فراوون امشب هم باز رفتی سر کابینت یه قندون دیگه شکستی همش باید جلو چشمم باشی وگر نه یه جا مشغول شیطونی هستی راستی پسرم حمامو خ...
12 شهريور 1393

ماه رمضان امسال

امسال ماه رمضون جمعه اول افطار خونه مادر جون بودیم بعد خونه دایی رضا بعد دایی عباس بعد دایی اصغر بعد دایی اکبر بعدم خاله منصوره  دیشب هم مامانی شون و عمه با سجادشون خونه مون بودن امشب هم قراره بریم خونه خاله زهرا 5 شنبه هم قراره مادر جون و آقا جون بیان خونمون ما هم قرار بود همه رو دعوت کنیم که نشد همه میگن طاها چه شیطون شده شر مظلومه بی سرو صدا کاراشو میکنه خلاصه هر جا میریم همش باید دنبالت باشم و مواظبت تا یه وقت خرابکاری نکنی آبه هم که میبینی نمیتونی خودتو کنترل کنی میری سمتش میگی آبیدو   خب از کارای نفس مامانی یکم بگم اول از همه که هر جا میریم چه من چه بابایی زود دنبالمون میای و گریه میکنی میخوای بیای صدا میزنی بابای...
31 تير 1393

چی بگم از این روزای پسملی؟

پسرم امروز 31 تیر 93 هست که یک سالو تازه رفتی تو 5 ماه خیلی شیطون شدی هر چی بگم کم گفتم از شیطنتات اینقدر شیرین و خواستنی هستی که بعضی وقتا بابایی میگه بیا به جای غذا  طاها رو بخوریم خوشمزس حدود تقریبا 2 هفته اس شیر نخوردی دیگه اوایل شبا خیلی بی تابی میکردی هر یک ساعت برای شیر خوردن بیدار میشدی گریه میکردی میگفتی می می یا بعضی وقتا میومدی بغلم میگفتی میمی ولی من دیگه سر گرمت میکردم فراموش میکردی بهت نام نام میدادم میخوردی تا کم کم به جوجو(شیشه شیرت )عادت کردی حالا دیگه وقتی میخوای بخوابی تو خواب و وقتی بیدار میشی جو جو میخوری الهی قربونت بشم من وقتی هم که جو جو یا همون دودو میخوری باید پتو تو هم بغل کنی کلا خیلی پتو تو دوست دار...
31 تير 1393

پسرم راه میره

طاها جونم الان نزدیک یک ماهه راه میره تازه یاد گرفته خوب بره دیگه زیاد زمین نمیخوره خوشگل مامان اینقدر خوشگل توب بازی میکنی توپ و شوت میکنی دیگههه یه عالمه کار دیگه بلدی اینکه همه رو میترسونی میگی پخ. موش میشی. تیر اندازی میکنی میرقصی مخصوصا تو ماشین .دیگه هر کی بهت اخم میکنه میزنی تو صورتش فقط منو ناز میکنی اینم کارای بدته هر جا من یا بابایی بریم دنبالمون گریه میکنی . میای تو آپزخونه و زیر گاز و خاموش میکنی یا زیاد . دیگه ددری شدی همش میخوای بری بیرون .شیشه هم یه هفته ای میشه که دیگه زیاد نمیخوری همش تو خوای میخوای جی جی بخوری منم اعصابم خورد میشه غذا هم نمیخوری آهان یادم رفت بگم دندونم در آوردی 2 تا پایین داری 2 تا هم بالا 2 تا دی...
7 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد